در زمان جنگ تحمیلی، جهت فعال نگهداشتن بندر امام،کشتی های خارجی و ایرانی در نزدیکی های خارک لنگر اندازی می کردند . زمانی که تعداد شناورها به ده تا پانزده فروند می رسید به صورت کاروانی به سمت بندر امام خمینی حرکت می نمودند . قبل از حرکت از طرف نیروی دریایی چند نفر به همراه تیربار و اسلحه های دفاعی ، و هیاتی از طرف کشتیرانی جمهوری اسلامی برای پیاده نمودن افراد اضافه و از طرف مرکز کنترل ترافیک بندر بوشهر نیز یک نفر برای پلمپ نمودن دستگاه های مخابراتی روی کشتی ها اعزام می شدند.
وقتی از طرف افسر کنترل ترافیک به کشتی ها کدی جهت مکالمه اختصاص داده می شد در طول مسیر تماس شناورها بر مبنای همان کد و از طریق پرسنل نیروی دریایی مستقر روی آن انجام می گرفت . در حالت عادی دو نقطه TT و SS را جهت تماس با کشتی ، حدفاصل بین بوشهر تا بندر عباس از جانب مخابرات دریایی و بوسیله دستگاه مورس تعیین کرده بودند . اگر حالت فوق العاده بود به غیر از این دو نقطه نیروی دریایی مرتب خودش با کشتی ها در تماس بود .
کاروان کشتی ها همین که به ورودی خور موسی می رسیدند راهنما گرفته و به طرف بندر امام حرکت می کردند . این کار در زمان جنگ به همین منوال صورت می گرفت . گاهی کاروان شناورها سالم به مقصد می رسیدند ، گاهی چند فروند مورد اصابت موشک قرار می گرفت و در این مسیر تعدادی از راهنمایان بندر به درجه رفیع شهادت نایل شده و تعدادی یدک کش های بندر نیز مورد هدف قرار گرفتند .

به نقل از همکار بازنشسته بخش کنترل ترافیک ، مصطفی خواجه نژاد :
"به خاطر می آورم کشتی ایران مدرس که کاپیتان آن ایرانی و همسرش آلمانی بود در یکی از کاروانها حضور داشت . کشتی ایران مدرس مورد اصابت موشک قرار گرفت . خانم فرمانده خود را به آب می اندازد و توسط یدک کش بندر که همواره به صورت اسکورت شناورها را همراهی می کرد- اغلب یدک کش تاسوعا که آتشخوار بود- ایشان را گرفته و با خود به بندر بوشهر می آورد . این خانم یکروزی در اتاق کنترل می ماند و سپس تحویل کشتیرانی جمهوری اسلامی داده شد" .
خاطره بامزه ای از زمان جنگ و از کشتی های کاروانی نیز به خاطر دارم که یک کشتی یونانی که با بار بود مورد اصابت موشک قرار گرفت . نیروی دریایی آن را تا سرپیچ کانال آورده و تعدادی از سربازان را روی برد آن مستقر نمودند . این سربازان وقتی گرسنه می شدند و نیروی دریایی آنها را فراموش می کرد با قاشق به قابلمه می زدند و روی کانال 16 وی اچ اف پخش می کردند.
سرراهنمای بازنشسته بندر ، آقای اسماعیل جهانگیری نیز از آن دوران خاطرات زیادی در سینه خود به یادگار دارند که یکی از آنها را در اینجا مرور می کنیم :
جنگ تحمیلی که ناخواسته بر مملکت ایران تحمیل شده بود چاره ای جز دفاع و از خودگذشتگی راه دیگری نداشت و ما راهنمایان نیز جدا از دیگران نبودیم . بنده به طور مداوم در کاروانها شرکت داشتم و بیش از صد بار هدایت کشتی های ورودی و خروجی را به صورت کاروان در کانال خور موسی به عهده داشتم که هر کدام از آنها خاطره و بحث مفصلی دارد . در یکی از کاروانها که به تعداد 17 فروند کشتی از لنگرگاه بوشهر به مقصد بندر امام بود شرکت داشتم . همه راهنمایان از بندر امام خمینی و تعدادی کمی نیز از بندرعباس در این کاروان شرکت کرده بودند .
سال 62 خورشیدی بود . به همراه راهنما "مسعود خدیوفر" ، اعزامی از بندرعباس در یدک کش بندر، تاسوعا ، ناهار می خوردیم و بعد از آن می بایست روی کشتی های کاروانی می رفتیم که همگی حوالی لنگرگاه بیرونی بوشهر لنگر انداخته بودند . مقرر بود ساعت 22 شب به سمت بندر امام حرکت کنیم .
راهنما خدیوفر رو به من کرد و گفت :" چه جالب است آدم داره می ره کشته بشه و ناهارش هم هندوانه و راگو باشه" .
به هر حال راس ساعت 22 سفر آغاز گردید . کشتی که من هدایت می کردم ایرانی بود . طبق برنامه ای که نیروی دریایی به ما داده بود می بایست کشتی ما در ردیف 14 قرار می گرفت . فاصله هر کشتی با کشتی جلوتر کمتر از نیم مایل دریایی بود . کشتی راهنما خدیوفر نیز ردیف 15 بود که حدود دو مایلی با ما فاصله داشت .
حدود ساعت ده صبح روز بعد در موقعیت اول کانال خور موسی بودیم که از سمت غرب دو فروند هواپیمای عراقی در ارتفاع پایین دیده شد . یادی کنم از آن تکاور رشیدی که مسئولیت پدافند کشتی ما را به عهده داشت.به محض مشاهده چه شجاعانه و از خود گذشتگی غیر قابل وصف خط آتش درست کرد و مانع حمله دو هواپیما به کشتی ما شد .
هواپیمای عراقی از پاشنه کشتی ما چرخیده و یک دور چرخش نمود و به کشتی ردیف 15 حمله ور شد و پل فرماندهی آن را به آتش کشید . شهید والامقام کاپیتان خدیوفر به همراه چند خدمه کشتی که البته ایرانی نبودند همگی به درجه رفیع شجاعت نایل گشتند . روحش شاد .




