در بخش امور دریایی قسمت کنترل کشتی ها شاغل به کار بودم که مدیر وقت بندر،آقای سجادی، پیشنهادی به من داد که شما که استعداد خوبی دارید و در دوره آموزشی هم نفر اول شده اید چرا نمی روی دوره راهنمایی کشتی ها ؟
موافقت کردم و به همراه همکارانی که داوطلب دوره کارآموزی راهنمایی بودند به همراه راهنمایان بندر روی برد کشتی های ورودی و خروجی حاضر می شدیم .
دوره کارآموزی ما مصادف شد با تصمیم سازمان مبنی بر راه اندازی بندر امام(ره). زمان جنگ بود و بسیار خطرناک .
بر روی برد کشتی "ایران اسلامی" به عنوان کمک راهنما در کنار راهنما سبحانی ( روحش شاد ) در یکی از عملیات کاروانی کشتیها مستقر شدم . همه تقریبا جلیقه ضد گلوله و لباس ضد آتش پوشیده بودند.
بالاخره لحظه موعود فرا رسید و به منطقه رسیدیم . ابتدا کشتی های خروجی به سلامت از کانال خارج شدند . کشتی ما دومین کشتی ورودی بود . در حین ورود ناگهان صدای وحشتناکی شنیده و کشتی با آن همه بار به لرزه در آمد . دیدم کشتی ما که حامل بار گندم بود از ناحیه سینه مورد اصابت موشک قرار گرفته و دستگاه توپی که روی سینه مهار شده بود به گوشه ای پرت شده ؛ یکی از پرسنل نیروی دریایی با موج انفجار به دریا افتاد و به درجه رفیع شهادت نائل شد و دو پرسنل دیگر نیروی دریایی با سر در گندم ها فرو رفته و متاسفانه این دو عزیز هم شهید شدند .
با توجه به اینکه به قسمت بالای کشتی آسیب رسیده بود ادامه مسیر داده و راهنما کشتی را به اسکله پهلو داد. نقطه پرتاب شهید به دریا را سریعا گزارش نمودیم و آن دو شهید والامقام نیز روی اسکله بندر امام تحویل دادیم . روحشان شاد و یادشان پررهرو باد .

در یکی از عملیات کاروانی دیگر نیز با توجه به نیاز یدک کش جهت اسکورت و پهلودهی شناورها ، طبق ماموریتی که مدیر وقت بندر به بنده جهت اعزام یدک کش از بوشهر دادند، با دریافت این ماموریت به اداره امور دریایی مراجعه و هیچکدام از افراد حاضر نشدند به منطقه بروند . در آخر هم گفتند خودت که قبلاً روی واحد بوده ای . مدیر بندر هم که راهنما بوده خودتان بروید .
بالاخره به همراه سه نفر از همکاران که هیچکدام روی آن واحد نبودند مقرر شد اعزام شویم . ضمنا یک نفر از نیروی دریایی به عنوان بی سیم چی با ما اعزام شد .
یکروز قبل از عملیات از بوشهر حرکت کردیم . تاریکی شب به چاه های نوروز رسیدیم . با توجه به اینکه هر لحظه ممکن بود خطری ما را تهدید کند همانجا لنگر نموده و تا صبح روی عرشه کشیک دادیم .
دمدمای صبح به سمت بندر امام حرکت کردیم . طبق برنامه قرار بود شناورهای خروجی از بندر امام به صورت کاروانی خروج و سپس کشتی های ورودی به کانال ورود کنند . کشتی ها بدون هیچگونه خطری خروج و شناورهای ورودی نیز ورود کردند . هواپیماهای جنگی خودمان که جهت پشتیبانی بر فراز آسمان بودند و یدک کش بندر امام پس از پایان عملیات خروج و ورود منطقه را ترک کردند.
با بی سیم اطلاع دادند که باید ما هم به بندر امام برویم اما قرار بر این نبود که ما به سمت بندر برویم. هر پنج نفر روی عرشه نشسته بودیم و منتظر دستور . سکوتی همه جا را فرا گرفته بود . تقریبا من در چرت بودم که ناگاه با صدای مهیبی و همزمان با حرکت جهش گونه یدک کش، هر کدام به گوشه ای پرت شدیم. وقتی به خود آمدم دیدم هنوز شناور بالا و پایین می رود . پرسیدم چی شده ؟ بی سیم چی گفت بچه ها خدا به ما رحم کرد . یک موشک به فاصله سه متری یدک کش به آب خورد .
بی سیم چی با عصبانیت و بدون رمز شروع به صحبت با کنترل بندر امام کرد ( یدک کش بندر امام ،عباس ۱ بود و ما عباس ۲ ) اما کماکان کنترل به ما می گفت می بایست به بندر امام بیایید . بدون رمز بی سیم چی گفت ما مربوط به بوشهر هستیم . بالاخره مجوز حرکت ما صادر شد . چند ساعتی که به سمت بوشهر حرکت کردیم هوا به شدت خراب شد . حوالی جزیره خارک رادیو اعلام وضعیت قرمز کرد . همکاران همه جلیقه نجات پوشیده و روی عرشه یدک کش نشسته بودند . تنها من پشت سکان بودم . با هزار مشکل بالاخره شب به لنگرگاه بوشهر رسیدیم . به محض ورود به لنگرگاه ،کنترل بندر اعلام نمود یک فروند بارج از یدک کش رها شده و نیاز به کمک فوری دارد که من در جواب گفتم اینجا دیگر خطری شما را تهدید نمی کند و شناوری دیگر اعزام کنید ما به دلیل خستگی و سه روز در عملیات و این هوای خراب توان یافتن بارج را نداریم . و اینگونه بود که ماموریت ما به پایان رسید .
حاج حسن نجفی




