
منوچهر آتشي و در واقع اهل جنوب همه با دريا رابطه اي عميق دارند. زندگي اين مردمان با دريا پيوند خورده است. از آن روزي مي گيرند. با شادي اش شاد هستند و با غم و طوفانش غمگين.
به دليل زيستن كنار دريا و درك آن، دريا در آثار اديبان جنوبي جايي هميشگي دارد. گاهي فقط براي كامل شدن تصوير بومي به كار گرفته مي شود و به عنوان عنصري تزئيني نقش در زمينه سازي ماجراها ندارد وگاهي محل كشاكش انسان براي ادامه ي حيات است مثل به دنبال صيد رفتن و اسير طوفان شدن. در اين حالت هم زمينه ساز ماجراست و هم تعيين كننده ي حركت آن. (ميرعابديني ، 1383 :571 .)
اما توجه به دريا در ادبيات گذشته ي ما جور ديگري است. در ادبيات كلاسيك طبيعت و در بحث ما دريا به شكل واقعيتي ملموس و مستقل يا عاملي سمبليك به شعر راه نمي يافت. نيما نخستين شاعري است كه دريا در شعرش به صورتي دگرگونه نمود مي يابد( فلكي ، 1373 :25 )
ايشان سپس درباره حضور دريا در شعر نيما مي نويسد: « حضور دريا در پيوند با انسان و براي بيان لحظه هاي تلخ زندگي آدمي، و بويژه خود شاعر، معني مي يابد و يك نوع پيوند ارگانيك يا رواني بين حالات و لحظه هاي دريا با حالت انسان تجلي مي يابد»
همين نكته را درباره ي شعر آتشي نيز مي توان بيان كرد. او هم سال ها، حالات مختلف دريا را به چشم ديده و هر بار سوار بر مركب خيال رابطه هايي ميان دريا و حالات مختلف آن با زندگي خود و اطرافيانش يافته است و از اين جهت مي توان دريا را در شعر او همچنين يك الگوي ازلي در نظر گرفت چنان كه برخي اسب را در شعر آتشي الگوي ازلي مي دانند. يونگ الگوي ازلي را ايده هايي مي داند كه از تجربه ي قومي به ارث رسيده و در ضمير فرد مانده و بر ادراك او از جهان تأثير گذار است( تميمي ، 1378 :139
شاعر با دنياي جديد و پاره اي عوامل ديگر موجب مي شود تا آن رنگ تند محلي كه در مجموعه هاي اولش ديده مي شد، ملايم شود. اما همچنان ذهن شاعر پر است از تصاوير جنوب ولي اكنون بي پروا از آنها بهره نمي گيرد و عناصر بومي در سطح زيرين شعر قرارگرفته اند. اين حالت از دفاتر وصف گل سوري و گندم و گيلاس كه در سال 1370 چاپ شدند آغاز مي شود و در دفترهاي بعدي ادامه مي يابد. البته در اين دفترها هم تصاوير دريايي وجود دارند:
وقتي كنار اسكله پهلو مي گيرد
كشتي حضور شكاكي دارد
و آب هاي بندر
زير تن عظيمش هق مي زند ( 439/1 )
شعر ( ترجيع بندي براي لنگرگاه هميشگي ام: بوشهر) از مجموعه ي گندم و گيلاس پُر است از اشارات محلي.
در اين شعر نوستالژي فراغت از دست رفته به صورت احساس دلتنگي براي زندگي در بوشهر بيان شده است.
اوج اشارات آتشي به خليج فارس را در نام يكي از دفاتر شعرش مي بينيم؛ خليج و خزر . درباره ي اين نام مي توان تفسيرهاي مختلفي داشت. يك تفسير آن مي تواند اين باشد كه خاطره ي زن شاعر برايش زنده شده و سيري از جنوب و از سواحل خليج فارس تا شمال و كناره هاي درياي خزر داشته است. همسر آتشي گويا به همراه خانواده و به دليل شغل پدر از شمال به جنوب آمده و در بوشهر اقامت گزيده بود( تميمي ، 1378 : . 233)
تفسير و تعبير ديگر اين مجموعه مي تواند در عالم شاعري باشد. آتشي نيما را خيلي دوست داشت و شعرش را مي پسنديد و او را آغازگر راستين شعر جديد مي دانست. نيما اهل شمال بود و آتشي اهل جنوب. اتفاقاً دريا در شعر نيما نيز برجستگي دارد. بنابراين اين مجموعه را مي توان چنين نيز تفسير كرد.
مي خوانم اين چكامه ي غمگين را
وز صخره هاي خارا مرغي
رنگين كمان پروازش را
از ساحل خليج
تا ساحل خزر مي بندد ( 2 /1066 )
و غمگين است از اين كه به جاي آرامش، خليج طوفاني است و سرخ رنگ. گويا اشاره دارد به جنگ خليج فارس :
پرواي خون كيست
كه اين چنين خليج عزادار فارس را
غيرت نما نموده است؟ ( 2 /1117 )
شاعر جنوبي ما در دفتر بعدي خود نيز – با نام حادثه در بامداد- به تناسب خليج و خزر توجه دارد:
اينك ترا
پهلوي « شكل گربه» ي جغرافياي ايران
خواهم گذاشت
- پهلوي جسم ايران -
تا بوي كه و دشت بگيري
بوي خليج فارس و درياچه ي بزرگ خزر ( 2 /1267 )
در مجموعه ي دو جلدي اشعار آتشي 30 بار نام خليج فارس آمده كه البته اين غير از ديگر اشارات او به آن با لفظ «دريا» است.
اما تأثير محيط خاص جنوب و تجربه ي زيستن در آن در شعر آتشي محدود به خليج فارس نمي شود و در سرتاسر اشعار او مي توان آفتاب سوزان جنوب، نخلستان و طبيعت ويژه ي آن را ديد. نام هاي جغرافيايي مانند:
دير، ديزا شكن و اصطلاحات محلي مانند: بازيار، جاشو و ... به شعر آتشي وارد شده اند. همچنين در شعروي نواي شروه هاي فايز را مي توان شنيد و اصلاً مگر مي توان دشتستاني بود و فايز را در نظر نداشت.
دلا برخيز !
دلا! چوپان پير بادها، برخيز
دلا! اشتر چران ابرهاي وحشي نازا!
- كه غافل مي گريزند از فراز چشمهاي خالي چاها
دلا! آواره گردا! « فايز» غربت گريز لول دشتستان!
بياباني كن آشفته حالان بياباني!
بيابان زاد شوخ
- اينك خيابان گرد بيپروا!
طنين شروه هاي دختران هيمه چين، آنك
ترا مي خواند از « گزدان»، دلا ... ( 1 /340 و 341 )
منوچهر آتشي به عنوان يك شاعر جنوبي توجه خاصي به اقليم جنوب داشت.
در تمام اين موارد آتشي تجربه هاي خاص خودش را از دريا و حالات آن در نظر داشته است. در واقع آتشي با دريا زيسته و اين زيستن را به شعر در آورده و ديگر صرفاً آن را همچون شاعران كلاسيك به عنوان عنصري مجرد و غالباً نماد بخشندگي به كار نبرده است.
منبع: سرویس ادبی روزنامه پیغام /" برشی از مقاله " نگاهي به شعر منوچهر آتشي با تكيه بر توجه او به خليج فارس " يوسف كرمي چمه - دانشجوي دكتري زبان و ادبيات فارسي دانشگاه اصفهان




