
چند روز پیش، پسرعمویم میهمان خانه ام بود و وقتی به اتاق وارد شد، دیدم سبدی از کتاب را با خود به همراه دارد و وقتی نگاه پرتعجب من را دید، گفت :
برات کتاب آوردم چون می دونم اینها فقط به درد خودت می خوره. بعد ادامه داد که چند روز پیش در نیروی دریایی در هنگام تخریب و بازسازی باشگاه ملوان دیدم چند کتاب اونجا هست که داره زیر آوار می ره به همین خاطر اون ها رو برداشتم.
پس از شب نشینی و خداحافظی اش با وجود اینکه دیر وقت شده بود اما به سراغ کتاب ها رفتم. کتاب دو جلدی "دریانوردی و نیروی دریایی ایران در گذر تاریخ" نوشته خسرو معتضد، سه جلد از مجلدهای پرشمار" تقویم تاریخ دفاع مقدس نداجا"، "کرانه های مکران" و... از کتاب های قطور آن سبد بود. اما یکی از کتاب هایی که همان شب پس از پاک کردن گرد و غبار نشسته بر آن شروع به خواندنش کردم و مجذوب قلم و روایت آن شدم، کتابی است 240 صفحه ای با عنوان "مروارید" و نویسندگی علیرضا اخلاقی. با خواندن کتاب، تمامی آن روزهای کار روی کتاب «زنجیره تامین» و ماجرای در تیررس بودن رزمندگان در اسکورت کاروانی و حضور دشمن در سکوی الامیه و همکاران بی سنگرمان مستقر بر روی یدک کش های بندر برایم زنده شد. برای اینکه بهتر این کتاب را معرفی کنم سری به گوگل می زنم تا یک معرفی اجمالی از این کتاب را تقدیم کنم و پیشنهاد می کنم حتما این کتاب را مطالعه فرمایید چرا که جزیی از افتخارات برهه ای از تاریخ ایران عزیز به ویژه بوشهر است.
عليرضا اخلاقي در بخشي ار مقدمه اين اثر نوشته است: "آنچه پيش روي شماست، برداشت امانتدارانه من از رويداد بزرگ عمليات مرواريد است كه در فرصتي كوتاه از همكلامي با بازماندگان جانباز اين حماسه بزرگ حاصل شده است.
مرواريد، نوشتاري است در مرز خاطرهنگاري و رمان كه با تجربه فيلمنويسي و فيلمسازي من زينت يافته و جوهره جذابيتاش را وامدار واقعيتي است كه حماسهآفرينان نيروي دريايي ارتش جمهوري اسلامي ايران، با هماهنگي نيروي هوايي در پاييز 1359 به حافظه تاريخ سپردند."
كتاب "مرواريد" در 9 فصل با عناوين "ناوچه پيكان"، "ديو پليد جنگ"، "خونينشهر"، "دريا در آتش"، "روزهاي انتخاب"، "عمليات مرواريد"، "درياي پُرآشوب"، "شب طولاني" و "سي سال بعد" تدوين شده است.
سبك روايت حوادث و خاطرات در اين اثر، تلفيفي از ديالوگنويسي در فيلمنامهها و رماننويسي است، اما نويسنده سعي كرده كه به پايههاي استنادي عمليات مرواريد و حماسه ناوچه پيكان، پايبند باشد.
فصل هشتم كتاب "مرواريد" با عنوان "شب طولاني"، بر اساس خاطرات ناخدا دوم ناصر سرنوشت، يكي از بازماندگان ناوچه پيكان كه حدود 24 ساعت همراه يك اسير عراقي در آبهاي خليجفارس سرگردان بوده اند، تدوين شده و در بخشي از اين فصل آمده است: "باران ميبارد و شب، بر سراسر خليجفارس دامن گسترده است... در اين تاريكي بيانتها دو نفر به آرامي شنا ميكنند، دو مرد مجروح كه هنوز با طنابي بلند به هم بسته شدهاند و به گونهاي هماهنگ، در نوبتهاي مشخص گاه به پشت روي آب ميخوابند و گاهي شنا كردن را از سر ميگيرند...
ـ اخي!... اينوري. مسيرمون اينطرفيه... بيا تعال!
عراقي نگاه ميكند و دوباره جرعهاي از آب دريا را مينوشد. سرنوشت ابرو در هم ميكشد.
ـ آنقدر از اون آب شور نخور. لا تشرب... don't drink. آب دريا آدمو وحشي ميكنه... قاطي ميكني.
ـ قاطي؟
ـ آره قاطي. ديوونه، crazy، نخور...
عراقي كمي آرامتر ميشود، اما سرنوشت ميداند كه نجات يافتن از اين مخمصه به اين آسانيها نيست..."
***
پ.ن: عمليات مرواريد، روز هفتم آذر سال 1359 توسط رزمندگان نيروي هوايي و دريايي ارتش جمهوري اسلامي ايران انجام و اسكلههاي البكر و العميه عراق منهدم شدند. نتيجه اين رویارویی، از كار انداختن بيش از 50 درصد توان رزمي نيروي دريايي صدام بود. ارتش متجاوز صدام با تمام قوا در صدد بازپسگيري این پايانههاي نفتي برآمد كه ناوچه "پيكان" نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ايران به تنهايي توانست كشتيها و هواپيماهاي عراقي را از صحنه نبرد خارج كند.
تاريخ : چهارشنبه نوزدهم مهر ۱۴۰۲ | 17:43 | نویسنده : سيد حسام مزارعي |




