
امروز میزبان یکی از پیشکسوتان بندر بودم که با تکیه بر عصایش بدون اطلاع قبلی به بندر آمده بود و بچه های اتاق کناری ایشان را تا دفتر همراهی کرده بودند. آقای «مصطفی صفازاده» عزیز که حلقه وصل من و ایشان، سجاد سجادپور عزیز بود که همین چند روز پیش طی تماس تلفنی ازم خواست که از آن چه که آقای صفازاده به سینه دارد، استفاده ببرم. پیام آخرینش با تاکید بود: «نگذار دیر شود».
فردای آن روز با پیشکسوت بندر تماس گرفتم و مشتاقانه پذیرفت که بیاید و قرار بود من بهش اطلاع بدم اما امروز سرزده و بدون اطلاع آمد. گفت که می خواست سری به تعاونی بازنشستگان بزند و با خود گفته سری به روابط عمومی هم بزند. کمکش کردم تا روی صندلی بنشیند. یک استکان چایی هم جلوش گذاشتم و از حال و احوالش پرسیدم. به نیت ریختن هر آن چه که به سینه دارد آمده بود. از سوابق کاری خودش گفت و اینکه امور بندری بوده و کلی از بازه زمانی سی ساله اش از هفتم دیماه ۴۷ تا هفتم دیماه ۷۷ را در انبارها گذرانده بود. نکته جالب ذهن پویا و فعال ایشان بود که حتی اسامی هم فراموش نکرده بود و بسیار سرمست بودم که منبع و ماخذ خوبی را یافته بودم. اما حیف که سرمان شلوغ بود و امکان ثبت مطالبش نبود. یک نکته خوبی که از ایشان گرفتم نام مدیر وقت بندر از سال ۴۴ تا ۴۷ بود که من نمی دانستم. «مهندس معمارور» که اسم کوچیکش را فراموش کرده بود. نام نخستین کشتی ورودی اقیانوس پیما به طول ۱۰۰ متر به بندر بوشهر در سال ۴۶ پس از اولین لایروبی نیز به خوبی به یاد داشت، «جگلینایجا». از نخستین انبار گفت که توسط هلندی ها ساخته شد و.... . یک خاطره از تشویق شدنش و ابتکاری که به خرج داده بود که در زمان طاهری و مدیرکلی جناب ساسانی از ایشان تقدیر به عمل آورده بودند.
مخاطبش قرار دادم که استاد عزیز. جلسه امروز من و شما جلسه آشنایی بود و بسیار خوشوقتم که با شما آشنا شده ام. انشالله در اسرع وقت من باید با شما نشستی داشته باشم در مکانی خلوت و با فراغت بال. گفتم که باید بنشینیم از دهه چهل و پنجاه بندر برایم بگویید. با کمال میل پذیرفت و پس از چهل دقیقه ای لذت بردن از هم صحبتی اش خداحافظی کرد و رفت.
تاريخ : یکشنبه بیست و سوم مهر ۱۴۰۲ | 19:12 | نویسنده : سيد حسام مزارعي |




