سال های سال است که یکی از رسالت های این فضای همدلی وبگاه، خرده خاطرات طنز و بازگویی وقایعی است که بواسطه عملیاتی بودن شغل هر از گاه اتفاق می افتاد و به مکتوب کردن آن ها اقدام می کردم. از دل این مکتوبات، کتابی حاصل شد به نام "کپتن پورت تو پورت" که من نگارنده بسیار دوست می دارمش و از آن بازخوردهای خوبی نیز گرفته ام.
امروز را میزبان تیمور بودیم از بندر دیر. پسری پرانرژی و خوش مشرب و با لهجه شیرین. از داستان های بامزه و شیرینی اش گفت. داستان هایی که هر کدام از آن ها می تواند ادامه دهنده کپتن پورت تو پورت دیگری باشد. تیمور آچار فرانسه است. بازرسی شناورها، مسئول خرید، رییس دفتر، باغبان، نماینده روابط عمومی و ...- که این داستان بیل به دست گرفتن و شخم زدن زمین پس از بازرسی شناوری که نیم ساعت پیش انجام داده بود و حالا سرنشینان همان شناور بیل به دست می دیدنش خود حکایت مفصلی دارد و مزه اش در تعریف خودش هست - باعث شد که به یاد بیاوریم از این رسالت وبگاه مدتی است دور شده ایم. بخشی که بیشترین بازخوردها را از آن می گرفتم.
الغرض! بنا داریم باز خرده خاطرات طنز را به اشتراک بگذاریم. و برای اینکه این عریضه خالی نباشد یکی از خاطرات کتاب کپتن پورت تو پورت را به اشتراک می گذاریم. در واقع این پست یک فراخوان است از همه مخاطبان عزیز که با ما این خرده خاطرات بامزه کاری را به اشتراک بگذارید .
***
به نقل از همکار عزیزمهرداد ارژنگ:
"همکاری داشتیم به نام حجاج که به تازگی فامیلش را به رجایی تغییر داده بود. توی مِس روم لایروب سومار نشسته بودیم که تلفن زنگ خورد. حجاج گوشی را برداشت و چند لحظه نگذشت که گوشی را روی میز گذاشت و بلند رو به ما کرد و گفت: « آقای رجایی ... آقای رجایی ... تلفن داری» و از اتاق بیرون زد و به سمت اتاق ملوانان رفت. پرویز رحیمی مشهور به پرویز آلبرتو در حین بلند شدن و رفتن پای تلفن رو به من کرد و گفت: مگه خودش رجایی نیست؟
گوشی را برداشت و گفت: آقا با کی کار دارید؟
طرف پشت خط با لهجه غلیظی گفت: «آقا... با همون احمقی که گوشی رو برداشت کار دارم ... من برادرش هستم.»
تاريخ : جمعه دهم آذر ۱۴۰۲ | 11:27 | نویسنده : سيد حسام مزارعي |




