
عکس زیبایی از آسمان امروز بوشهر
اثر: علی غریبی از روابط عمومی اداره کل

علی غریبی رو صدا زد و گفت: « بیا یه عکس خاطره انگیز از ما دو تا موسفید بنداز تا بماند به یادگار. مهدی بارگاهی هم شده عین خودمون ...»
امین عزیز گل بهاری را می گویم. دوست و همکار قدیمی و فرزند رشید گل بهاری بزرگ، پیشکسوت مخابرات و ارتباطات دریایی.

**
دو سه روزی هست که عطر پنج شهید خوش نام دفاع مقدس فضای استان بوشهر را عطراگین کرده است و بناست که تا سالروز شهادت زهرای اطهر(س) در جای جای استان، میهمان هم استانی ها باشند.
خبر رسید که یکی از آن کبوتران سبکبال بناست امروز عازم خارک قهرمان شود. به همین مناسبت به امر مدیرکل محترم فرصت را غنیمت شمرده و امروز در معیت ایشان، معاونین و تنی چند از همکاران به ویژه جمعی پای کار روابط عمومی برای بدرقه و استقبال این عزیز تازه تفحص شده، خود را به اداره رساندیم.
این روزها که ارزش ها، اخلاقیات و انسانیت در جامعه کم رنگ شده چقدر ما نیازمند ترویج فرهنگ ایثار و از خودگذشتگی هستیم. شهدای خوشنام بدون شک بعد از این همه سال گذشتن از آن جنگ نابرابر و بازگشت به میهن، رسالتی را بر دوش دارند و آمده اند که ذهن های خفته و درگیر روزمرگی های ما را جلایی دهند. آمده اند تا تلنگری باشند بر این که گرچه رد پای شان تا ابد بر شانه ی زمانه باقی است اما آن ها همیشه هستند و جاده ای را که فراروی ما گسترده اند تکلیف تمام لحظه هایمان را ترسیم کرده اند.
پس خوشا به سعادتمان که امروز توفیق رفیق راهمان بود که در بدرقه آن اسوه ی فراموش نشدنی حضور یافتیم.
بسم رب الشهدا و الصدیقین
بوشهر، دیروز میزبان پنج شهید خوشنام دوران هشت سال دفاع مقدس بود.
اداره بندر بوشهر مفتخر است که در روز جمعه هفدهم آذرماه راس ساعت ۷ صبح، میزبان یکی از پنج کبوتر سبکبال باشد تا پس از بدرقه و استقبال پرشکوه همکاران راهی بندر خارک شود.
از همه همکاران عزیز دعوت می شود در مراسم استقبال از آن مظهر واقعی اخلاص و برای احترام به ساحت مطهرش، درب کامیونی حضور به هم رسانند.
امروز روز حسابدار است. این روز را خدمت همه دوستان و همکاران امور مالی تبریک و تهنیت عرض می کنم.
با ذکر خرده خاطره ای بامزه از کتاب «کپتن... پورت تو پورت» از همکار عزیز محمد غمخوار، این روز را گرامی می داریم.
مغایرت پنج ریالی
سال ۷۶ بود و من در دایره درآمد مشغول خدمت بودم. رییس دایره آقای عبدالمحمد وفایی بود. دوایر حسابداری در طبقه همکف ساختمانی بود که الان سرویس صادرات گمرک و همچنین همکاران یگان حفاظت در آن مشغول خدمت هستند. سمت راست ما دایره دفترداری بود که رییس آن جواد میرعمارتی و آن سوتر دایره اعتبارات که آقای خوشبختی مسئول آن بود.
صبح یک روز شنبه بود و من وارد سالن شدم. دیدم روی میز جواد انبوهی از کاغذ پرینت شده قرار گرفته و جواد هم سرش را هی تکان می دهد و نگرانی و استرس از سر و رویش می بارد. آن چنان درهم و ناراحت بود که ترسیدم ازش سوالی کنم. از وفایی سوال کردم موضوع چیه؟
گفت: جواد پنج ریال در حساب و کتاب خودش مغایرت آورده و الان یک هفته است هر چه جمع و تفریق می کنه مغایرتش برطرف نمی شه.
گفتم: من دستم تو ماشین حساب خیلی روونه و می تونم بدون نگاه کردن به ماشین حساب یه دفتر رو در عرض چند دقیقه جمع بزنم. آقا جواد طوری نگاهم کرد که نزدیک بود قالب تهی کنم. گفت: مرد مومن من یه هفته است با این همه تجربه نمی تونم مغایرت را برطرف کنم ... اون وقت تو ... گفتم بذار امتحان کنم.
آن وقت ها ماشین حساب هایی که داشتیم خیلی بزرگ بودند و انصافا کارایی زیادی داشتند. انبوه پرینت حساب ها را برداشتم و شروع کردم به جمع زدن. تند تند جمع می زدم و چشم از اعداد بر نمی داشتم. دقایقی بعد جمع اعداد را خواندم. غلغله ای توی سالن به پا شد.
آقا جواد من را در آغوش گرفت و گفت یک بار دیگه عدد را بخوان. خواندم. گفت باور نمی کنم. دوباره باید جمع بزنی. قدیمی ها می دانند که جواد میرعمارتی وسواس عجیبی توی حساب و کتاب داشت. پنج ریال مغایرت هم برایش کسر شأن بود. دوباره جمع زدم و همان عدد شد که قبلاً خوانده بودم. جواد آن قدر خوشحال شد که انگار دنیایی بهش داده اند و باز هم مرا در آغوش گرفت و قول داد جایزه ای به من دهد.
اما الان ۲۲ سال از ماجرا گذشته و هیچ خبری از جایزه نشده. هر وقت من را می بیند، می گوید: «آه... محمد یادته چطور پنج ریال مغایرت ...»
جالب این جاست که پنج ریال مغایرت در حساب ها این قدر حساسیت برانگیز بود. برای کسانی که نامشان در این خاطره بود سلامتی آرزو می کنم.
# وبگاه همدلی « بوشهر پورت »
حرکت جالب قايق صیادی بوشهری در تذکر به ناوشکن آمریکایی
امروز کلیپی از طرف دوست و همکار عزیز مهرداد ارژنگ نژاد به دستم رسید که ظاهرا در چند روز گذشته ناو شکن آمریکایی بدون نصب پرچم ایران وارد آبهای سرزمینی جمهوری اسلامی می شود. حیف که وبگاه قابلیت پخش کلیپ را ندارد اما ماجرا از این قرار است که:
صیاد جوان اهل شیرینو (بوشهر) با مشاهده این صحنه با رفتن روی خط بیسیم این ناوشکن سعی میکنه به زبان فارسی بهش تذکر بده. وقتی ناوشکن توجه نمیکنه او نه تنها بی خیال نمیشه بلکه به ناو جنگی نزدیک شده و خیلی صریح تذکر میده که اینجا ایرانه و او باید پرچم ایران را در بلندترین نقطه ناو نصب کنه.
در ادامه صیاد دیگری روی خط مياد و با لهجه جنوبی میگه: عامو ای نمیزنه... [ولش کن] بذار تا دو تا موشک بزننش.
نهایتا نیروی دریایی سپاه منطقه چهارم ندسا وارد عمل میشه و به قایق صیادی میگن خونسردی خودشونو حفظ کنن و به ناوشکن کاری نداشته باشن.
سال های سال است که یکی از رسالت های این فضای همدلی وبگاه، خرده خاطرات طنز و بازگویی وقایعی است که بواسطه عملیاتی بودن شغل هر از گاه اتفاق می افتاد و به مکتوب کردن آن ها اقدام می کردم. از دل این مکتوبات، کتابی حاصل شد به نام "کپتن پورت تو پورت" که من نگارنده بسیار دوست می دارمش و از آن بازخوردهای خوبی نیز گرفته ام.
امروز را میزبان تیمور بودیم از بندر دیر. پسری پرانرژی و خوش مشرب و با لهجه شیرین. از داستان های بامزه و شیرینی اش گفت. داستان هایی که هر کدام از آن ها می تواند ادامه دهنده کپتن پورت تو پورت دیگری باشد. تیمور آچار فرانسه است. بازرسی شناورها، مسئول خرید، رییس دفتر، باغبان، نماینده روابط عمومی و ...- که این داستان بیل به دست گرفتن و شخم زدن زمین پس از بازرسی شناوری که نیم ساعت پیش انجام داده بود و حالا سرنشینان همان شناور بیل به دست می دیدنش خود حکایت مفصلی دارد و مزه اش در تعریف خودش هست - باعث شد که به یاد بیاوریم از این رسالت وبگاه مدتی است دور شده ایم. بخشی که بیشترین بازخوردها را از آن می گرفتم.
الغرض! بنا داریم باز خرده خاطرات طنز را به اشتراک بگذاریم. و برای اینکه این عریضه خالی نباشد یکی از خاطرات کتاب کپتن پورت تو پورت را به اشتراک می گذاریم. در واقع این پست یک فراخوان است از همه مخاطبان عزیز که با ما این خرده خاطرات بامزه کاری را به اشتراک بگذارید .
***
به نقل از همکار عزیزمهرداد ارژنگ:
"همکاری داشتیم به نام حجاج که به تازگی فامیلش را به رجایی تغییر داده بود. توی مِس روم لایروب سومار نشسته بودیم که تلفن زنگ خورد. حجاج گوشی را برداشت و چند لحظه نگذشت که گوشی را روی میز گذاشت و بلند رو به ما کرد و گفت: « آقای رجایی ... آقای رجایی ... تلفن داری» و از اتاق بیرون زد و به سمت اتاق ملوانان رفت. پرویز رحیمی مشهور به پرویز آلبرتو در حین بلند شدن و رفتن پای تلفن رو به من کرد و گفت: مگه خودش رجایی نیست؟
گوشی را برداشت و گفت: آقا با کی کار دارید؟
طرف پشت خط با لهجه غلیظی گفت: «آقا... با همون احمقی که گوشی رو برداشت کار دارم ... من برادرش هستم.»



آخرین برنامه پایگاه مقاومت بسیج بلال حبشی اداره کل به مناسبت گرامیداشت هفته بسیج، مسابقه تیراندازی در سالن هیات تیراندازی استان بود. یک روز سراسر خاطره و شاد با حضور مدیرکل، معاونین و همکاران. نکته جالب همراهی و شرکت آقای شکیبی نسب و معاونین در این مسابقه بود. این سومین مسابقه ورزشی است که امسال برگزار می شود و مدیرکل به شخصه همراه دیگر همکاران به رقابت می پردازد. یکبار در مسابقات تنیس آتش نشانی که از ایشان خواسته شد به صورت نمادین یک ست بازی کند. دوم مسابقات تنیس روی میز که در این مسابقات شرکت نمود و مقام دومی را کسب نمود و سومی نیز در مسابقات تیراندازی که اتفاقا همانطور که در عکس نیز مشهود است، نتیجه خوبی کسب نموده است.
تعداد زیاد شرکت کنندگان خانم و آقا ( حدود ۴۵ نفر) در مسابقه تیراندازی همکاران اداره کل بنادر و دریانوردی موجب شده که نفر اول تا پنجم از سوی داوران کماکان اعلام نشود. مقرر است طی هفته آتی نفرات برگزیده اعلام شوند.
به گفته مسئول هیأت تیراندازی ، این همه حضور از سوی یک اداره در مسابقه تیراندازی بی سابقه بوده است و پیشتر حداکثر ۲۰ تا ۳۰ نفر از سایر ادارات شرکت داشته اند.
به گفته یکی از داوران نیز، آقای محمد علی شفیعی از نیروهای گارد بندر گناوه امتیاز کامل را بدست آورد در حالیکه سابقه چندانی در تیراندازی ندارد ولی استعداد خیلی خوبی در تیراندازی دارد و احتمالا در سال جاری برای شرکت در مسابقات تیراندازی کشوری به تهران اعزام خواهد شد.
همچنین حضور این تعداد خانم از یک اداره در این مسابقات چشمگیر و کسب امتیازات بالا موجب شگفتی داوران و متولیان این دوره از مسابقات بوده است.

**
بوشهر یکی از قدیمی ترین بنادر ایران است که از سه طرف شرق، شمال و غرب آن به دریا و از جنوب بوسیله دیواری که از دریا،( غرب خلیج فارس) شروع می شد و از جنوب قبرستان ( بیمارستان فاطمه زهرا) و شمال دبیرستان سعادت و بطور کلی از خیابان شهدا می گذشت و در جنوب گمرک به خور سلطانی متصل می شد، محصور بود و دروازه آن در چهارراه نادر کنونی منتهی می گردید که شب ها بوسیله نگهبان بسته می شد. بوشهر قدیم از چهار محل تشکیل می شد: محلات بهبهانی، دهدشتی، کوتی و شنبدی)
محله بهبهانی ها که شامل خانه های تاجران و بازرگانان، تجارتخانه ها و انبارهای کالای آن ها، گمرک .
هم چنین محله شیخ سعدون یا کوتی که شامل ساختمان های حکومتی، ادارات و تاسیسات تجاری بود. ساختمان های این دو محل از سنگ و گچ و ساروج بود که این مواد از بوشهر تهیه می شد ولی سقف آن ها پوشیده از چندل هایی که از آفریقا و چوب ساج که از هند و ملیبار وارد می کردند.
منبع: کتاب خیران، ناخدا طبیب نژاد







